داســـــــتانک های چـــــــــوبی


Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

خطا

۱ ) اول نوشت : سلام و خدا حافظ برای همیشه ، بعد ‌نامه اش رو با این جمله تموم کرد : مردی که نتونه بگه معذرت می خوام ،‌هرگز نمی تونه بگه دوستت دارم. ************************************************************************************* ۲ ) مثل همیشه سه تا زنگ که خورد گوشی رو برداشت ، مرد با هیجان و شور و حال گفت :‌سلام پری جون جون ،‌ چطوری شازده خانم گل ؟ هنوز نتونستم از اینجا بزنم بیرون ، آخه خیلی وقت بود که منو ندیده بودند ، تازه هنوز کادو ها رو هم باز نکردند ولی ناراحت نشو عزیزم حتما می یام ،‌ دلم واسه دیدنت ... که زن بالاخره تونست بپره وسط حرفش : هی... صبر کن ببینم ، گمونم اشتباه گرفتی ، ‌ اما کاش من پری بودم!‌ ... آهی کشید و گوشی رو گذاشت .
************************************************************************************* ۳) دستمال کاغذی چند بار لای انگشتهای لرزونش تا خورد و باز شد ،‌ سرش رو بلند کرد و چشمهای آبی مه گرفته اش رو کنج زندان دوخت ،‌ لبهای خشکیده اش از هم باز شد و گفت:‌ طرف مرد بود !‌ ‌ .... اگه با زنی رابطه داشت ‌ ، ‌نمی کشتمش .
+ نوشته شده در جمعه 22 آبان ماه سال 1383ساعت 8:52 PM توسط رویا نظرات (2)

زیبای من

درست وقتی دیدمش که بارون می اومد و من حال و روز خوبی نداشتم ، سردرد و سرگیجه و یه خورده حالت تهوع ، عین اونایی شده بودم که ویار دارند.من تو ماشین بودم .صدای قرچ قرچ شیشه پاک کنها که هی راست می شدند و می خوابیدند کلافه ام کرده بود.پشت چراغ قرمز بودیم و به سختی می شد از پشت شیشه های بخار گرفته بیرون رو دید، اما من دیدمش .فوق العاده بود ! اونقدر قشنگ و با وقار که یهو احساس کردم نباید فرصت رو از دست بدم .سالها منتظر همچین روزی بودم و بالاخره پیدا شد.نفهمیدم چقدر و چطور کرایم رو حساب کردم و چطور خودم رو رسوندم به چند قدمیش...اونقدر قشنگ بود که مثل خل ها دهنم باز مونده بود ،اب دهنم رو قورت دادم و... وقتی لمسش کردم فکر کردم دارم خواب می بینم ، باورم نمی شد ، حالا دیگه دوست دارم هر روز بشینم جلوش و با هاش حرف بزنم و اون همونطور با وقار و متین بهم نگاه می کنه و لبخند می زنه ، با اون پوست مخملیش !وای ...دلم میخواد داد بزنم و بگم من ، فقط من زیباترین و با ارزشترین تابلوی فرش دنیا رو دارم.
+ نوشته شده در یکشنبه 17 آبان ماه سال 1383ساعت 9:46 PM توسط رویا نظرات (3)