X
تبلیغات
رایتل

داستانک های شیشه ای

داستان کوتاه و شعر و ....و مهربانان ،نقد و نظر فراموش نشود
جمعه 21 اسفند‌ماه سال 1394

نجابت

دیگه معامله ! داشت جوش میخورد که مادر افسانه پرسید


آقا فرشاد از نظر من یه مسئله باقی مونده که خوبه روشن


 بشه ، اونم دلیل جدایی شما از همسر قبلیتونه؟


فرشاد با کمی مکث جواب داد : والله زن بسازی نبود.


: می شه کمی بیشتر توضیح بدین

 

: اون نجابتی که من انتظار داشتم نداشت

 

:یعنی خدای ناکرده .....

 

: البته نه اون طوری که فکر کردید

 

:پس منظورتون چیه؟

 

: آخه ... از نظر من نجابت زن در اطاعت از شوهرشه

 

:حتی اگر توسری بخوره  باز هم باید مطیع باشه

 

:اختلاف بین زن و شوهر یه امر طبیعیه ولی ..

.

:ولی چی؟

 

:ولی مدیریت زندگی باید با یک نفر باشه

 

: و اونهم مرد خونه است ، لابد .

 

چند لحظه سکوت و مادر افسانه ادامه می دهد

 

: لابد چون ساناز هم اسب نجیبی نبود و کتک خورش 


خوب نبود ترجیح دادید ازاو جدا شوید

 

در این موقع ساناز و مادرش  از اطاق کناری وارد 


شدند و درحالی که فرشاد سر جا خشکش زده بود، 


معلوم شد ساناز و افسانه خواهران ناتنی هستند .

 

حالا شما پیدا کنید فرشاد و ساناز و افسانه رو .