X
تبلیغات
رایتل

داستانک های شیشه ای

داستان کوتاه و شعر و ....و مهربانان ،نقد و نظر فراموش نشود
چهارشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1396

فاصله ها

مثل بیشتر کافی شاپ ها اینجا هم نیمه تاریک بود و

 این گوشه و آن گوشه، زوج هایی سایه وار روبروی

 هم نشسته بودند و زمزمه می کردند. چشم گردوندم

بینم محمود کجا نشسته. پشت هیچکدام از میزها  فرد

 تنهایی  رو ندیدم. فقط توی روشنایی نزدیک در، کنار

 شیشۀ مشرف به خیابان یه آقای خپله با عینک

 ذره بینی تنها نشسته بود. بعد از چند لحظه تردید به

 طرف درب خروجی  رفتم که صدای آشنایی به گوشم

خورد : فرشته خانم ! توی سایه روشن ها به دنبال

 صاحب صدا می گشتم که این بار از پشت سرم دوباره

 شنیدم یک صدای گرم و گیرای آشنا  می گوید فرشته

خانم ! برگشتم و دیدم آن مرد خپله در حالیکه لبخند

 کریهی بر لب دارد به من اشاره می کند......

سه سال پیش بود که در یک تماس اشتباه تلفنی جذب

 صدای جادویی محمود شدم و او هم گویا همین احساس

 را به من پیدا کرده بود .جاذبۀ محمود نه تنها در صدایش

 بلکه در زیبایی کلمات و اطلاعات گستردۀ او از همه

 چیز و همه کس بود. تا بالاخره به اصرار زیاد من برای

 ملاقات حضوری تن داد وامروز و اینجا در این کافی شاپ .....

امروز و اینجا آن تصویری که از صاحب چنین صدایی  در

 ذهن خود داشتم و کاخ بسیاری از آرزوهای خود را روی

 آن ساخته بودم، همه مثل آواری سنگین  بر ذهنم خراب

 شده و توان حرکت و واکنش درست را از من گرفته است

 که دوباره آن صدای آشنا به گوش می رسد خانم ....

 بفرمائید بنشینید  لطفآ . ناخواسته جلو رفتم و روی

 صندلی روبروی او ولو شدم . اما چشمم با دیدن سر

 طاس و دماغ پهن و بزرگ و گوشتی ولبهای کلفت و

 سیاه محمود سیاهی می رود . اینجا بود که وقتی گارسون

 آمد و پرسید : چه میل دارید؟  با کلافگی گفتم : چند دقیقه

مهلت دهید .چند لحظه بعد وقتی دوباره لبخندی بر آن دهان

 گشاد بی قواره ظاهر شد و دندان های زرد و سیاهش

بیرون زد، دیگر طاقتم تمام شد و مانند فنر از جا پریدم و

 به طرف درب خروج دویدم . آنقدر عجله داشتم و گیج بودم

 که برای رسیدن به ماشینم که آن طرف خیابان پارک بود

 نزدیک بود با دو تا اتومبیل عبوری تصادف کنم .آنشب به

 هیچکدام از تلفن های متعدد محمود جواب ندادم. ولی فردا

 صبح دیدم پیامکی فرستاده و توضیح داده که آن آقای چاق

 و کوتوله یکی از بستگانش بوده که صدایی بسیار شبیه

 صدای او دارد و خود او همانی بوده که در لباس گارسون

 آمده بود سر میز  و من را به خاطرشتابی که در قضاوت

کرده بودم شماتت کرده بود. ولی من هنوز نتوانسته ام او

 را به خاطر این بازی مسخره ببخشم .

 تا ببینم درآینده چه پیش می آید.