داستانک های شیشه ای

داستان کوتاه و شعر و ....و مهربانان ،نقد و نظر فراموش نشود

داستانک های شیشه ای

داستان کوتاه و شعر و ....و مهربانان ،نقد و نظر فراموش نشود

گم شو برو بیرون از صف


میخواستم بگم دیگه بسه

 حالا باید از سر صف بری ته صف.

اما  وقتی فکر می کنم و می بینم

  که چند سال پیش تو چطور با

هزار دوز و کلک اومدی توی صف

و با وقاحت رفتی جلوی همه

وایستادی و دیگه از اونجا تکون

نخوردی. باید بگم نه :

اصلا گم شو برو بیرون از صف

دیگه این دور و ور را نبینمت

 

پیامبران دروغین

پیامبران دروغین چونان گوسفندانی هستند که در نهادشان

خون گرگ میجوشد اینان در آغاز  دعوت خود می گویند جهنم

 جایی است که مهربانی نباشد  و آتش آن از کینه ها و دشمنی ها

شعله ور است اما هرگاه  بر سرنوشت امت چیره شوند خشونت

 را متن اصلی کتاب مقدس تفسیر و ترویج می کنند و مخالفان را

یکسره به جهنم خود ساختۀ این جهانی وعده می دهند .

بر گرفته از دیالوگ ابتدایی فیلم سینمایی گوگرد (brimstone)

من از تاریکی شب ها نمی ترسم ولی ...

من از تاریکی شب ها نمی ترسم ولی از آنها که

 در سیاهی شب  کمین کرده اند می ترسم.

من از زیبایی روز لذت می برم ولی باز هم ،

از زشترویانی که ممکنست  نقاب ریا ،

چهرۀ زیبایی به آنها داده باشد ،بیمناک هستم.

من عاشق صداقت و رو راستی هستم ولی

سخنان و رفتارهایی که آمیخته ای از  راست

 و دروغ و صداقت و ریا می باشد مرا کلافه

کرده است .

من می ترسم، بیمناکم و کلافه و به دنبال

سر نخ این ناهنجاری های خانه برباد ده .



دلواپسی های علی


وقتی یتیمی نیمه شب در انتظار است

دلواپسی های علی در کوله باراست

تا حال مظلوم غریبی آه و زاریست

دلواپس های علی در شهر جاریست

وقتی که درد دین مداران در زبان است

دلواپسی های علی آنجا عیان است

دلواپسی های علی از جهل و تزویر

پایان نمی گیرد تو گویی جز به تعزیر

دلواپسی های علی پایان ندارد

تا خلق را این زندگی سامان ندارد

دلواپسی های علی در چاه مانده

مقصد بسی دور است و دین در راه مانده

داد علی از این خلافت ها بلند است

دلواپسی هایش تو گویی زهر خند است

دلواپسی های علی از شیعیان است

از واعظ ظاهر فریب خوش بیان است

از محتسب از شیخ از قاضی، دلش خون

دلواپسی های علی ز انداره بیرون

از غاصب دستار و منبر خشمگین است

دلواپسی های علی در دین همین است

از کجروی هایی بنام نامی او

دلواپسی  از مردمان حامی او

گر بیم  از حق خدا و  ناس دارید

دلواپسی های علی را پاس دارید

م.ح.نجفی

 

 

 

 

 

 

 

 

چشمک بزن ستاره


عجیب بود  . بسته هایی که داشتم چال می کردم با وجود آنکه توی پارچه های ضخیمی بسته بندی شده بود. از خودشان نور عجیبی بیرون می دادند .با وجود آنکه کنجکاو شده بودم و دلم می خواست یکی از بسته ها را باز کنم ولی از ترس گزمه هایی که بالاسر ما ایستاده بودند  و چشم از ما بر نمی داشتند ، نتوانستم . از طرفی تعداد بسته ها خیلی زیاد بود و باید همۀ آنها را تا پیش از غروب دفن می کردم . خلاصه نزدیک غروب بود که کارم تمام شد و مزدخیلی خوبی که قرار بود را گرفتم و رفتم خانه .دوشی گرفتم  و طبق معمول رفتم پشت بام تا با دیدن  و گفتگو با ستاره ها ی آسمان ، که بهترین دوستانم بودند ، حالی بکنم  . ولی در کمال تعجب آسمان را نیمه تاریک دیدم  اول فکر کردم شاید آسمان ابری است و ستاره ها پشت ابرها منتظر نشسته اند . ولی وقتی  چهرۀ مغموم  و بغض آلود ماه را دیدم دانستم که ابری در کار نیست . پس از او پرسیدم : "ماهک عزیز چرا خبری از ستاره های دلبند من نیست .چه اتفاقی افتاده است؟"  ماه با لحن شماتت آمیزی که نوعی نفرت  هم در آن احساس میشد گفت : " می ارزید ؟ می ارزید که دوستان عزیز خود را یکی یکی بدست خودت زیر خاک دفن کنی ؟ بدبخت غافل ،  برای این کارچقدر مزد گرفتی ؟ " . مثل اینکه تمام آسمان  روی سرم آوار شد. اون موقع دانستم چرا بسته هایی که چال میکردم نورانی بودند. نا خودآگاه رفتم لب پشت بام و میخواستم خودم را به پایین پرتاب کنم که ماه نهیب زد :" احمق ، کار را بدتر نکن. همین الآن برو به همان گورستان و دوستانت را تا پیش از سحر آزاد کن". نفهمیدم چطور خودم را به گورستان رساندم .همراه خودم دو نفر از دوستان محرم خود را هم برده بودم. خلاصه پیش از نیمه شب همۀ ستاره ها را به سوی آسمان پر دادیم . خسته ولی دلشاد از اینکه اشتباه خود را جبران کرده بودم . به خانه رسیدم . باز رفتم پشت بام و با ستاره های عزیزم خدا حافظی کردم  چون مطمئن بودم فردا گزمه ها سراغ من می آیند و شاید فردا شب این من باشم که در گورستان خوابیده باشم . الآن هم که این نامه را می نویسم . در دادگاه صحرایی محکوم به زنده به گوری شده ام ولی خوشحالم که آیندگان خواهند توانست  همچنان  با دیدن این ستاره ها حال کنند و به رسیدن فردایی روشن امیدوار باشند . به دوستانم سفارش می کنم خیلی مواظب باشند دیگر کسانی ستاره ها ندزدند و ماه را تنها نگذارند . این ماه و ستاره ها ،در این شب های ظلمانی، تنها امید اهالی برای استقامت، تا زمان طلوع خورشید، هستند.