داستانک های شیشه ای

داستان کوتاه و شعر و ....و مهربانان ،نقد و نظر فراموش نشود

داستانک های شیشه ای

داستان کوتاه و شعر و ....و مهربانان ،نقد و نظر فراموش نشود

یک غفلت کوچک

پشت در بخش جراحی این پا و اون پا می شد

و اشک می ریخت و خدا خدا می کرد که اتفاق

بدی برای مادرش نیافتد .

اون روز صبح زود بیدارشده بود تا نکند در اولین

روز، دیر به محل کار جدیدش برسد. وقتی داشت

 سور و سات صبحانه رو  توی آشپزخانه فراهم

می کرد،چشمش به ظرف های نشستۀ شام

دیشب افتاد .با عجله آنها رو شست و گذاشت

توی جا ظرفی . یه مقداری آب ریخته بود دور و ور

ظرفشویی روی زمین  و و قتی با دمپایی پلاستیکی

 تو آشپزخونه می چرخید، خواه ناخواه  گله به گله

 موزائیک ها خیس و سُر شده بود .داشت دیر

  می شد و وقت خشک کردن کف زمین نبود . رفت تو

اطاقش که دستی به سر و روش بکشه .که صدای

مادر بلند شد که :افسانه کجایی؟ در جواب گفت : مامان

دارم می رم سر کار . صبحانه حاضره . چند لحظه

بعد صدای سنگین سقوط چیزی بلند شد .از اطاق

بیرون دوید . مادر کف آشپز خانه ولو بود از سرش

خون جاری بود و  ناله می کرد: کی کف آشپزخونه

 رو خیس کرده که آدم لیز  بخوره .

تا دکتر از بخش بیاد بیرون  و خبر موفقیت عمل رو

بده نصف العمر شده بود . شکستگیِ سر به خیر

گذشته بود ، ولی جراحی شکستگی پا سنگین بوده

و نیاز به دو سه ماه مراقبت دارد . لابد حقوق چند ماه

اول رو باید به پرستار بدهد تا از مادر مراقبت کند.

از اون بدتر نگاه سرزنش بار  و زبون تند وتیز مادر

بود که لابد باید تا آخر عمر تحمل کرد ، که: دختر چقدر

 به توگفتم اینقده سر به هوا نباش .

 راستی یک غفلت کوچک گاهی چه پیامدهای ناخوشایند

 بزرگی بر جای می گذارد.

 

 

 

دلواپسی مادر

مادرم در بستر بیماری

دلواپس  گل های شمعدانی است :

"ببین که پشت پنجره پژمرده می شوند

پنجره را باز کن و قدری آب در گلدان  بریز"

می گویم :مادر هوا کمی سرد است و تو بیمار

می گوید: نه ، منهم از هوای دم کرده اتاق بیمارم

همۀ ما به هوای تازه احتیاج داریم حتی اگر سرد باشد

بعد از ظهر به مادرم سری میزنم ، لبخندی بر لب دارد

چشم هایش بسته و پروانه ای روی لب های کبودش نشسته است

بالای سرش یک قناری بی پناه نشسته و آواز می خواند

مادرم هم چنان می خندد و چشمانش بسته است

صورتش سرد است و دستانش دیگر نمی لرزد

پنجره باز است و گل های شمعدانی سیراب

پروانه همچنان لب های مادرم را می بوسد

و قناری برایش آواز پرواز می خواند

مادرم از پنجره بیرون پریده است

و همراه قناری ها و پروانه ها

در باغ پرواز می کند

تنهایی، باران و ایران خانم

چند شب پیش این افتخار رو داشتم که یادداشت

محبت آمیزی از ایران خانم دریافت کنم . متن این

یادداشت رو همراه با چند عکس تزئینی تقدیم می کنم:

" فرزند عزیزم ،فرشته خانم . از این که گاه گاهی یادی

از من می کنی بسیار سپاسگذارم و از این بابت که

درد تنهایی آزارت می دهت با تو همدردی می کنم .

فرشته جان در زندگی همۀ ما درد های آزار دهنده

زیادی هست مانند درد حسرت های به جان و دل

مانده و درد فرصت های از دست رفتۀ زندگی برای

خوشبختی. ولی آنچه تاثیر آن ها را بر روح و روان ما

 چند برابر می کند تنهایی، یا به گفتۀ صادق هدایت

انزواست . من درمان چاره سازی برای این درد که

مادر درد هاست نمی شناسم ولی به مناسبت این

روز های بارانی ، از تجربه خودم در جوانی و

میانسالی بگویم که در بحران ها تسکینم داده است.

حتما تو هم احساس کرده ای که در شب های ابری

 و بارانیِ پاییز، تنهایی انسان را تا مرز جنون می بَرد .

من در این کلافگی ها به زیر باران پناه می بُردم تا با

تازیانه رگبار و سرما روح و جسم مرا به خوبی ادب

کند و شگفت آنکه وقتی به خانه بر می گشتم تا

مدتی احساس آرامش می کردم. بیش از این مزاحم

 تنهائیت نمی شوم . سلامت باشی . ایران"


Black Dressed Woman in the Rain

SaD Girl In Rain Wallpaper HD For Desktop

ایران خانم و طاهر دیندار


این ایران خانم تازگی ها انگار زیاد

سریال ترکی می بینه. می پرسید

چرا ؟ چون پیش یه نفر که رفته بوده

احوالپرسیِ ایشون ، دردِ دل کرده و

گفته این شوهرم که سی و چند

ساله گرفتارش هستم ، خیلی شبیه

"طاهر دیندار"  سریال لطیفه است

که جونِ سگ داره و هیچ جوری

نمی شه حریفش شد .مرده شورِ

طهارتش و دینداریش رو ببرند .

درد بی درمان تنهایی



 درد تنهایی وصف ناکردنی است 


تنهایی درد بی درمان  روح است 


شاید این  سه نصویر گویا تر از قلم  من در توصیف تنهاییم باشد