داستانک های شیشه ای

داستان کوتاه و شعر و ....و مهربانان ،نقد و نظر فراموش نشود

داستانک های شیشه ای

داستان کوتاه و شعر و ....و مهربانان ،نقد و نظر فراموش نشود

ضیافت

 

 

بارها

 ما را

 به ضیافتی پر شکوه فراخواندید

هر بار

با خوانسالاری دیگر

اما همیشه  

می نشینیم در کنار همان  خوانِ خوارکننده

آنهم در نه در اندرون

 که گسترده در بیرون قصر سیاهتان

و چیزی جز نان خشک و آب شور و شراب خون ،

 پیش روی ما ننهادید

زود باشد

 که باشیم و نباشید

چراغ کم فروغ

 

دریغ از ستاره ای

در آسمان  این شب وهم انگیز

همه سیاهی و طوفان و

 باد های سموم

افسوس ، افسوس

در این شب دیجور

بدین "چراغ"  

که داده به دست ما ، شحنه

با شعله ای لرزان و کم فروغ

 چندان امید نیست

که روز را بتواند 

به ما بشارت داد

و عمر  خویش دریغا

به نیمه شب برساند

چه خوب می شد  اگر

 تا هنگامۀ سحر

در کوه و دشت

 آتش ها بر میفروختیم

 و مقدم خورشید را 

جشن می گرفتیم

شعری از ایران خانم

 

"من رفتنی‌ام، ما رفتنی هستیم، ایران تو بمان"

دکتر محمدفاضلی

 

ای غریب آشنا

تو نباید بروی

ما نباید برویم

این تن زخمی ما

مرهمی می خواهد

نوشدارویی

که فقط

 پیش شماست

تو نباید بروی

ما نباید برویم

آنکه باید برود

کاووس است

که بلد نیست

سقفی بزند

نانی بپزد

از لب چشمه بیارد آبی

اشکی از چشم  یتیمی سِتُرَد

ایران مام وطن

 

 

 

شتر گاو پلنگ

 

 

شتر -گاو پلنگ

شما شاید

 نام این موجود را

به طنز و تمثیل

گاهی شنیده باشید

ولی ما موجودی به راستی مهیب

را  با ترکیب

اهریمن- دیو سپید کاهن معبد

به نام ........

به چشم سر

بسیار دیده ایم

چنان سهمگین

که مسلمان نشنود ، کافر نبیند

لعنت به دل سیاه شیطان صفتان

باشد تا این موجودات خبیث

به زودی

در پیشگاه حقیقت قربانی شوند

.......= خود سانسوری

 

خوستگارای ایراندخت

 

سفارش اکید ایران خانم به دخترش ایراندخت:

 

دخترم  با توجه به سوابق قبلی ، اگر  این بار

ناپدریت ، پیغمبر  و امام رو هم برای خواستگاری

  به تو معرفی کرد،  به هیچوجه قبول نکن